نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )

41

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )

بىنياز باشد ، و نيز اگر خواهد ، از ملك فسيح ، و كشور وسيع خود ، چندين برابر اين لشگر فراهم آورد ، و راى من انست كه نيرنگى به كار او كنى ، تا بدان از سران سپاه خويش متوهّم و بدگمان گردد ، سپس چنگيز خان را خبر داد ، كه سلطان را با مادر خويش تركان خاتون ، كدورت مؤكدست ، و يگانگى ببيگانگى مبدل ، و اسباب وحشت و بيزارى فراهم ، و درين باب ، از هردر سخن گفتند ، و انجام را بر ان شدند ، كه بدر الدّين عميد ، از زبان امراى خويشاوند مادر شهريار ، نامه‌هاى مزوّر خطاب بچنگيز خان نويسد ، مضمون آنكه " ما با قبايل و پيوستگان خويش ، از بلاد ترك ، به قصد خدمت مادر سلطان ، بدرگاه سلطان پيوستيم ، و وى را بر پادشاهان روى زمين ، چيره داشتيم تا بسيط خاك را مالك امد ، و سرافرازان را پايبوس خود ساخت ، و گردنكشان را طوق بندگى بر گردن نهاد ، و اينك نيّت وى دربارهء مادر ديگرگون شده است و فرمان وى نميبرد ، و مادر وى ميفرمايد ، كه ترك يارى وى گوئيم ، و نصرت و اعانت وى نجوئيم - اكنون چشم به راه ، و گوش بفرمان تو داريم " و اين نامه‌ها را چنگيز خان بدست يكى از خواص خود بفرستاد ، و وى كه در نهان مامور چنگيز خان بود براى اتمام حيلت خود را بيمناك و گريزان مينمود ، بارى اين مكاتيب به نظر شاهنشاه رسيد ، و گيتى در چشمش تاريك گرديد ، و بر جان خود بترسيد ، و عزمش در مقاصد سستى گرفت ( ن ) شد شهد برو چو حنظل و نوش چو نيش * زان سود كه ميجست زيان امد پيش و چون خويش را با بيگانه دمساز ، و دوست را با دشمن همراز ميپنداشت ، لشگر فراهم خويش را بپراكند ، و رشتهء جمعيت آنان بگسلانيد ، و بنام پاس كشور و تقويت بلاد هر گروهى را بناحيتى و اقليمى فرستاد ، هم درين وقت چنگيز خان يكى از خواصّ خود كه ويرا دانشمند حاجب ميخواندند ، بخوارزم پيش تركان خاتون روانه داشت ، و پيغام داد كه دانسته‌ام كه فرزندت حقوق ترا ، بنافرمانى و خلاف پاداش داده است و اينك من باتّفاق و همراهى امراى وى ، قصد او كرده‌ام ، و همانا بدان نواحى كه در دست تست ، تعرّض و آسيبى نرسانم ، و اگر خواهى كسى سوى من فرست ، تا از من براى تو وثيقه ستاند ، و خوارزم و خراسان و حدود آن از كنار جيحون ، ترا باشد ، و جواب تركان خاتون ازين رسالت آن بود كه از خوارزم بگريخت ، و امر آن سرزمين پس از خويش ، مهمل نهاد . خروج تركان خاتون از خوارزم بهنگام وصول دانشمند حاجب رسول چنگيز خان بخوارزم ، خبر رسيد كه شاهنشاه از كنار جيحون بگريخت ، تركان خاتون بدين خبر بيتاب ، و دوچار اضطراب گشت ، و چون بخوارزم روى مقام و جاى آرام نيافت ، چندانكه توانست پردگيان سلطان ، و فرزندان